خوش پز

لغت نامه دهخدا

خوش پز. [ خوَش ْ / خُش ْ پ ُ ] ( ص مرکب ) خوش لباس. با لباسهای فاخر. مقابل بدپز. ( این کلمه از خوش فارسی و پز فرانسه ساخته شده است ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که جامه و آرایش وی جالب توجه باشد.

جمله سازی با خوش پز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی دیگر او را پرسیدند هم از آواز خوش گفت واردی بود از قبل حق سُبْحانَهُ وَ تَعالی دلها را بحضرت حق خواند هر که بحق، سماع کند متحقّق گردد و هر که بنفس، سماع کند زندیق گردد.

💡 نشکند بادهٔ گلرنگ خماری که مراست ای خوش آن روز که مست از می دیدار شویم

💡 خانهٔ هر فرشته‌ام، سینه کبود گشته‌ام چشم برآر و خوش نگر، سوی سما که هم‌چنین

💡 قسمت جنوبی جنگلی و کوهستانی و خوش آب و هوا و سردسیر و قسمت شمالی که در ساحل دریای خزر و در جلگه واقع است مانند گیلان معتدل و مرطوبست.

💡 چه خوش باغی‌ست عالم پر گل و سوسن چه سود اما گلَش بویِ تغیّر، سوسنَش رنگِ عدم دارد

💡 دل را خوش است با جان گر زآن توست، یارا بی‌روی تو دل من با جان چه کار دارد؟

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز