خورده پز
لغت نامه دهخدا
خورده پز. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ پ َ ] ( نف مرکب ) مطبخی. طباخ. آشپز. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). خوردی پز. خوراک پز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) طباخی آشپز خوردی پز.
جمله سازی با خورده پز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استقلال در دوران مربیگری ناصر حجازی ۱۰۴ گل در ۱۰۵ بازی خورده است - میانگین ۰٫۹۹ گل خورده در هر بازی
💡 به نظم و نثر تو «حاجب » هر آنکه خورده گرفت سر عناد و عداوت به یک جهان دارد
💡 تو خورده ضربت مرگ و مرا برآمده جان تو کرده زهر اجل نوش و من ز درد هلاک
💡 پنجمین آلبوم گروه به اسم قدرت، موفقیت آلبوم سوم و چهارم گروه را نداشت و یک آلبوم شکست خورده به حساب میآید.
💡 شد ز علاج درد من عقل بعجز معترف زانکه ز عشق خورده ام ضربت زخم کارئی
💡 معتصم، سواره در همان نقطه توقف كرد و زن سيلى خورده را به حضور طلبيد، به اوگفت: