لغت نامه دهخدا
خلل یافتن. [ خ َ ل َ ت َ ] ( مص مرکب ) رخنه یافتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اختلال پیدا کردن. تباهی یافتن. ( از یادداشت بخط مؤلف ).
خلل یافتن. [ خ َ ل َ ت َ ] ( مص مرکب ) رخنه یافتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اختلال پیدا کردن. تباهی یافتن. ( از یادداشت بخط مؤلف ).
رخنه یافتن یا اختلال پیدا کردن
💡 و گفت: چون محبت درست گردد شرط ادب بیفتد و گفت: حق تعالی حرام گردانیده است محبت بر صاحب علاقت و گفت: محبت افراط میل است بیمیل و گفت: به محبت خدای به خدای نتوان رسید تا به جان خویش در راه او سخاوت نکنی و گفت: انس یافتن بوعدهها و اعتماد کردن بر آن خلل است در سخاوت.