لغت نامه دهخدا
خل جوز. [خ ِل ْ ل ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گردو را چون به اندازه فندقی شود در سرکه افکنند آن سرکه را خل الجوز گویند و در طب بکار آید. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خل جوز. [خ ِل ْ ل ِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گردو را چون به اندازه فندقی شود در سرکه افکنند آن سرکه را خل الجوز گویند و در طب بکار آید. ( یادداشت بخط مؤلف ).
گردو را چون باندازه فندقی شود در سرکه افکنند آن سرکه را خل الجوز گویند و در طب بکار آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کودکی با خویش تنها ساختی جوز با خود جمله تنها باختی
💡 عارفان را جوز پوچ چرخ نتواند فریفت می فریبد این سبکسر کودکان را بیشتر
💡 گفت قصدم زین فشاندن جوز نیست تیزتر بنگر برین ظاهر مهایست
💡 ز جام شوق و محبت خبر نداری و مستی نه مست باده شوقی، که مست جوز و مویزی
💡 جام است یا جوز است آن یا خود بیضاست آن یا تیغ بوالهیجاست آن در قلب هیجا داشته