لغت نامه دهخدا
خط دور کسی کشیدن. [ خ َ دَ / دُو رِ ک َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را استثناء کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خط دور کسی کشیدن. [ خ َ دَ / دُو رِ ک َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را استثناء کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
💡 مجو از خط دور جام صافی حرف جمعیت که دوران این رقم را بر سفال درد خواران زد
💡 از خط دور عارض و از حلقه های زلف بر ماه بسته است کمر، آفتاب ما
💡 با همه بیخبری درد کشان می عشق راز گردون ز خط دور قدح میخوانند
💡 گرچه سخن نقطه ایست از سر پرگار طبع هست به وسعت برون از خط دوران او
💡 از او شد خط دور هر دو عالم وز او شد خط نفس و قلب آدم
💡 گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج نقش شیرین را ضرر از تیشه فرهاد نیست