لغت نامه دهخدا
خس پوش کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پوشیدن بر سبیل احتیاط. مخفی کردن. ( از شرفنامه منیری ) ( از آنندراج ).
خس پوش کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پوشیدن بر سبیل احتیاط. مخفی کردن. ( از شرفنامه منیری ) ( از آنندراج ).
پوشیدن بر سبیل احتیاط مخفی کردن
💡 باید به عصا رفت چو موسی که درین راه یک چاه نکندند که خس پوش نکردند
💡 اما خوشم که اخگر خس پوش دل ز غیب میآید از خجسته نسیمی به التهاب
💡 از خون نوح آب خورد تیغ موجه اش آن بحر را که ساخته خس پوش سینه ام
💡 پوشیده نماند آتش من در تن چون کاه آن شعله برآمد که نهفتیم به خس پوش
💡 از چه خس پوش می دارند بینایان خطر در زمان خط ازان چاه ذقن غافل مشو
💡 پوشیدن مژگان نشود مانع اشکم این شعله چنان نیست که خس پوش توان کرد