لغت نامه دهخدا
خرزور. [ خ َ ] ( ص مرکب ) بسیارزور. پرزور. قوی. پرقدرت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرزور. [ خ َ ] ( ص مرکب ) بسیارزور. پرزور. قوی. پرقدرت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بسیار زور پر زور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پوست زندان است چون زور جنون غالب شود چون بسر می برد مجنون در بیابان زیر پوست؟
💡 ولى در عين حال، ابوبكر را خليفه مى شمرد و مردم را با زور تهديد و حتى با كشيدنشمشير به پاى منبر ابوبكر مى برد تا جبرا با او بيعت كنند. يعنى آن كار بى اساس وبى تدبر را تقويت نمايند.
💡 على (ع ) نخواست شمشير بردارد و حق خويش را به زور تصاحب كند، كسانى كه درتاريخ زندگى آن حضرت پژوهش كرده اند، در مى يابند كه امام به دودليل دست به شمشير نبرد:
💡 روزیی خود از زمین و آسمان گیرد به زور سخت رو هر کس چو سنگ آسیا افتاده است
💡 سبکروحی و تمکین لازم افتاده است پیری را که طفل از جا کمانی را به صدمن زور بردارد