خدمت کنان

لغت نامه دهخدا

خدمت کنان. [ خ ِ م َ ک ُ ] ( ق مرکب ) در حال خدمت کردن. در حال مراسم ادب بجا آوردن:
دویدند خدمت کنان سوی من
بعزت گرفتند بازوی من.سعدی.

فرهنگ فارسی

در حال خدمت کردن در حال مراسم ادب بجا آوردن.

جمله سازی با خدمت کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داند ایزد که من نشاط کنان کردم از بهر خدمت تو سفر

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز