لغت نامه دهخدا
خار در جائی کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب )خار در محلی قرار دادن بجهت منع دخول. خارنشین کردن شیئی. ایجاد مانع کردن. رجوع به کلمه تشویک شود.
خار در جائی کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب )خار در محلی قرار دادن بجهت منع دخول. خارنشین کردن شیئی. ایجاد مانع کردن. رجوع به کلمه تشویک شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حریمی که گل روی ایاغ افروزد خار در دیده آن کس که چراغ افروزد
💡 # شهيد بهشتى كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود.
💡 پیرو آزادگان آسوده است از زخم خار در بیابان کفش پا نقش قدم باشد مرا
💡 تیغ اگر از آسمان بر فرق من باریده است خار در چشمم اگر هرگز به بالا دیدهام
💡 در ره این دوستان، صد خار در پایم شکست نیست در دستم گلی تا بر سر دشمن زنم
💡 بیلب او چون خیال غیر در دلهای صاف شیشهها را موج صهبا خار در پیراهن است