لغت نامه دهخدا
حجر قمر. [ ح َ ج َ رِ ق َ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرقمری. ملحی که مشتق از اسید سلنیو است. رجوع به دزی ج 2 ص 252 شود.
حجر قمر. [ ح َ ج َ رِ ق َ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرقمری. ملحی که مشتق از اسید سلنیو است. رجوع به دزی ج 2 ص 252 شود.
ملحی که مشتق از اسید سلینو است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی که از امر او قمر بشکافت؟ هم دل سخت چون حجر بشکافت؟
💡 در شهرستان بخاء آثار گرانبهایی از دوران گذشته به جاه ماندهاست که بارزترین آنها حصن البلاد است که به «حصن البلاد» معروف است. تاریخ بناه این قلعه به سال ۱۲۵۰ هجری قمری بر میگردد. همچنین «حصن القلعه» یکی از قلعههای باهمیت شهر بودهاست که بر فراز کوه حجر واقع شدهاست. از جاهای گردشگری شهرستان بخاء: مسجد تاریخی در سمت شرق شهر، و دو قلعه باستانی در روستای «الجادی»، وچشمهٔ «عین الثوارة» میتوان نام برد.