جلال لو
لغت نامه دهخدا
جلال لو. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان درشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر، واقع در 35هزارگزی شمال مشکین شهر و 12هزارگزی راه شوسه گرمی - اردبیل. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. سکنه آن 88 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان در شق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر واقع در ۳۵ هزار گزی شمال مشکین شهر و ۱۲ هزار گزی راه شوسه گرمی - اردبیل موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است.
جمله سازی با جلال لو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قطب جلال و رکن دین سایه حق محمد آن کز دل اوست ده یکی سقف سپهر هفت در
💡 چون جلال از پی وصلت ز سر جان برخاست تا به کف نآرد وصل تو، کجا بنشیند
💡 به نقل از دفتر رئیس جمهور عراق گزارش شده است که جلال طالبانی همچنان معاهده الجزایر بین عراق و ایران را معتبر میداند. بیبیسی فارسی
💡 چون هلالش، هر زمان جاه و جلالی از نواست چون صباحش، هر نفس نور و صفایی در خورست
💡 شهرستان آلابوقا (به قرقیزی: Ала-Бука району، الابۇقا وودانى) یک شهرستان در قرقیزستان است که در استان جلالآباد واقع شدهاست.
💡 جلال آباد، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان آزادشهر در استان گلستان ایران.