جل پانی
لغت نامه دهخدا
جل پانی. [ ج ُ ل ِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرادف جل آب:
آنکه زین کافردلان دارد امید پوششی
آخر او را لذت خواهش جل پانی کند.فوقی یزدی ( از آنندراج ).نگار من که مرا مست جام سستی دید
لبش گرفت به کف جرعه نواخوانی
مرا ز خانه برون کرد آنکه از سر خشم
چو گبر کز بر خود رد کند جل پانی.فوقی یزدی ( از آنندراج ).
جمله سازی با جل پانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دست درد تا که ز آسیب و آفتم پایی بدین جهان و بد و پانی بدان جهان
💡 یکی سو گوید و یک ماء یکی آب و یکی پانی یکی سرد و یکی صافی یکی گوید روانستی
💡 برنیاید بیرهٔ پانی ز دست اهل هند تیر هرگز این چنین پیکان نمیدارد نگاه
💡 گر چنگ پیش ننهد پانی به دلنوازی سوی شرابخانه ما را صلا که گوید
💡 نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی که سری نهادم اینجا که به تیغ بر ندارم
💡 در سرت سروری و، خار طلب در پانی زحمت خار کشد خوشه که سرور گردد