جان خون شدن

لغت نامه دهخدا

جان خون شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خون شدن دل. کنایه از شدت اضطراب. بی قرار شدن. بی تاب شدن.

فرهنگ فارسی

خون شدن دل یعنی بی قرار و بیتاب شدن

جمله سازی با جان خون شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الا ای جان خون ریزم همی‌پر سوی تبریزم همی‌گو نام شمس الدین اگر جایی تو درمانی

💡 خسته جان خونین جگر خاطر نژند پور در زنجیر و دختر در کمند

💡 آنک از نازش دل و جان خون بود چونک آید در نیاز او چون بود

💡 واندران بتخانه درد عشق را جان خون آلود من پیمانه‌ای است

💡 هرکه شد تسلیم، از تیغ حوادث برد جان خون چو می‌میرد خلاص از زخم نشتر می‌شود

💡 دل و جان خون من چون جان گرفتست درون جان من جانان گرفتست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز