لغت نامه دهخدا
تیمارسوز. ( نف مرکب ) زداینده غم و اندوه. سوزاننده تیمار و غم:
مغنی بدان ساز تیمارسوز
نشاط مرا یکزمان برفروز.نظامی.
تیمارسوز. ( نف مرکب ) زداینده غم و اندوه. سوزاننده تیمار و غم:
مغنی بدان ساز تیمارسوز
نشاط مرا یکزمان برفروز.نظامی.
سوزاننده تیمار و غم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از گذشتن از خان اول، با طلوع خورشید، رستم از خواب بیدار شد و تن رخش را تیمار و زین کرد و بهراه افتاد. بیابانی بیآب و علف و سوزان در پیش بود، گرما چنان بود که اگر مرغ از آنجا گذر میکرد در هوا بریان میشد. زبان رستم از شدت تشنگی زخمی شده و رخش نیز دیگر نایی نداشت. رستم از رخش پیاده شد زوبین بهدست، از شدت تشنگی، تلو تلو حرکت میکرد. بیابان دراز و گرما شدید و چاره ناپیدا بود.
💡 سوز ما را، کسی نگفت که چیست رنج ما را، نخورد کس تیمار
💡 با تب و تیمار و سوز و زاری و افغان از غم و دردم چنانکه دیده و دانی
💡 که آوخ چو من کیست برگشته روز بدین رنج و اندوه و تیمار و سوز