لغت نامه دهخدا
تنک روزی. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( ص مرکب ) کسی که معاش و وجه گذران وی اندک باشد. ( ناظم الاطباء ):
من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید
تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت.؟
تنک روزی. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( ص مرکب ) کسی که معاش و وجه گذران وی اندک باشد. ( ناظم الاطباء ):
من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید
تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت.؟
کسیکه معاش و وجه گذران وی اندک باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه سود ار تنک شکر شد دهانش که یک شکر ازان روزی ما نیست
💡 بچشم کم مبین ای عیبجو اشک نیاز من که اندک اندک این آب تنک جیحون شود روزی
💡 سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال آسیاها شد درین سودا تنکتر از سفال