لغت نامه دهخدا
( تن آباد ) تن آباد. [ ت َ ] ( اِ ص مرکب ) تندرست. قوی. فربه و نیرومند. تن آباد:
همیشه تن آباد با تاج و تخت
ز درد و غم آزاد پیروزبخت.فردوسی.
( تن آباد ) تن آباد. [ ت َ ] ( اِ ص مرکب ) تندرست. قوی. فربه و نیرومند. تن آباد:
همیشه تن آباد با تاج و تخت
ز درد و غم آزاد پیروزبخت.فردوسی.
( تن آباد ) تندرست. قوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو را ای برادر تن آباد باد دل شاه ایران به تو شاد باد
💡 بدو گفت رستم که جان شاددار بدانش روان و تن آباد دار
💡 دل هر کس از رنج خود شاد کرد به اسب و سلیحش تن آباد کرد
💡 همیشه تن آباد با تاج و تخت ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
💡 جان گر به تن آباد بود هیچ بود دل گر به جهان شاد بود هیچ بود
💡 سر سبز و دل قوی و تن آباد و شادزی وانکس که او نه شاد حزین باد و کور و کر