لغت نامه دهخدا
تربت خانه. [ ت ُ ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مقبره. ( آنندراج ). تربت. گور:
ایاز از شبنم مژگان وضو کرد
به تربت خانه محمود رو کرد.حکیم زلالی ( از آنندراج ).
تربت خانه. [ ت ُ ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مقبره. ( آنندراج ). تربت. گور:
ایاز از شبنم مژگان وضو کرد
به تربت خانه محمود رو کرد.حکیم زلالی ( از آنندراج ).
مقبره تربت گور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما جواب نقضى: همانطور كه خداوند در بعضى از گياهان، اثر شفا بخشى قرارداده و در بعضى قرار نداده چه اشكال دارد كه در زيارت و خاك و تربت هم همين كار راكرده باشد، يعنى در تربت و زيارت سيدالشهدا اين اثر را قرار داده باشد اما در غيرآنها نه حتى در خاك خانه خودش.
💡 خانه یی را که جمال تو چراغان سازد شمع از تربت پروانه برون می آید
💡 سرانجام كار بجائى رسيد كه دهاتى ها دسته دسته به خانه آقا براى گرفتن مويشهجوم مى بردند و تا نمى گرفتند دست بردار نبودند، تا جائى كه صورت عالم نماىشياد بكلى از مو صاف و پيراسته شد. ناگزير عالم عراقى پس از چندى درنگ بيشتر راجايز ندانست و از آنجا كوچ كرد و براى هميشه از تربت جام رفت.(47)
💡 چشممان روشن، كه در تاريكخانه تاريخ، از خانه ولايت، خورشيدى ديگر سر بركشيد و در تداوم راه، از مدينه تا طوس را پيمود و از بركت اين هجرت،ايران هميشه در چشم انداز پرتو امامت قرار گرفت، ان پيشوا، هنگام توديع دردمندانه با تربت احمد، گردى از ايمان ان مزار بر گرفت و بر اين خاك پاشيد وسرزمين عجم را با پيام رسول عرب عجين نمود و سرزمين سلمان را بيمه خطاهل بيت ساخت.
💡 در گرماگرم اين بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند(44) با سه چهارنفر كه از تربت قصد رفتن به مشهد را داشتند و مركبشان الاغ بود و از سنگينى برف وتاريكى شب امكان حركت برايشان نبود و ناگزير شده بودند كه به قهوه خانه پناهبياورند، وارد شدند. از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند به آنها جايى بدهد و او گفت كهسكوى آن طرف خالى است.