تخت نشینان خاک

لغت نامه دهخدا

تخت نشینان خاک. [ ت َ ن ِ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از پادشاهانست. ( برهان ). پادشاهان. ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). || ارواح. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ارواح گذشتگان. ( فرهنگ رشیدی ). || اهل سلوک. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). درویشان. ( آنندراج ). || ساکنان زمین. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از پادشاهانست پادشاهان یا ارواح ارواح و گذشتگان یا اهل سلوک یا ساکنان زمین.

جمله سازی با تخت نشینان خاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نهند تخت نشینان به دوش خلق سریر به دوشن باد ولی مسند سلیمان است

💡 پس از جابجایی تخت نشینان آق قویونلو و تضعیف دربار تبریز، آتش فروختهٔ میرزا علی دگر باره شعله‌ور شد و به فکر افتاد به منطقهٔ طارم هجوم برده آن را از دست ترکمن‌ها بازپس گیرد که این دشمنی رستم شاه آق قوینلو را برانگیخت و این دو همواره علیه هم فعالیت سیاسی و نظامی انجام می‌دادند.

💡 کفش تو تاج سرم باد که این افسر جاه برسر تخت نشینان نه کم از تاج زر است

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز