تاش ده

لغت نامه دهخدا

تاش ده. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان، واقع در 7هزارگزی جنوب خاوری مینودشت. کوهستانی، معتدل و مالاریائی. دارای 80 تن سکنه و آب آن از چشمه سار و محصولات آن غلات و ارزن و لبنیات و ابریشم است. شغل اهالی آن زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان آنجا بافتن چیت وپارچه ابریشمی و شال است. آبادی قدیمی بنام «قلعه »در این ده واقع است و آثار خرابه های آن باقی است و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان.

جمله سازی با تاش ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاش همی خوار داری و ندهی چیز از تو چو فرزند مهربانت نبرد

💡 چشم خود را کردی از سرمه سیاه تاش بردی زان سیه کاری ز راه

💡 وین سخت روی سست قدم را که زار ماند بگذاشتیم تاش بگیرد خدای تو

💡 در آن زمان بود که ژنرال سامانی ابوالعباس حاجب تاش پس از شکست از حزب مخالفش در بخارا پایتخت سامانیان، در ۳۷۳ ه‍.ق/۹۸۳–۸۴ م.

💡 محصولات باغی تاش زردآلو، هلو، سیب، آلبالو، گردو، آلو و گلابی می‌باشد.