لغت نامه دهخدا
بید رو به پائین. [ رو ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان فیلاب پائین بخش الوار گرم سیری شهرستان خرم آباد است و 200 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
بید رو به پائین. [ رو ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان فیلاب پائین بخش الوار گرم سیری شهرستان خرم آباد است و 200 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
دهی از دهستان فیلاب پائین بخش الوار گرم سیری شهرستان خرم آباد است ٠
💡 کمر بستند بهر کین شه ترکان پیکاری همه یک رو به خونخواری همه یکدل به جراری
💡 تالار میانی (ذکرخانه) در جایگاه عبادتگاه به عنوان یک مسجد کارکرد داشت و مهراب (طاقچه) بزرگی بر دیوار قبله، رو به مکه، ساخته شدهبود که نمازگزاران را برای ایستادن در سمتوسوی درست راهنمایی میکرد.
💡 (احد) نام كوهى در يك ميلى خارج مدينه است. كفار قريش درسال سوم هجرى، به سركردگى ابوسفيان، با لشكرى مجهز رو به مدينه آوردند، ودر چهارشنبه دوازدهم شوال آن سال، در نزديكى كوه احد فرود آمدند.
💡 تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما رو به سامان ننهد بی سرو سامانی ما
💡 از می عشق حبیب، هر که دلش زنده نیست مردهٔ صرفش شمار، رو به مزارش به زار
💡 از اين رو به مرور زمان، ساختمان هاى شهر در قسمت هاى مشرق متروك ماند و مردم به سمتغرب شهر روى آوردند.