بش بید

لغت نامه دهخدا

بش بید. [ب َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گور بخش ساردوئیه شهرستان کرمان. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان گوربخش ساردوئیه شهرستان کرمان ٠

جمله سازی با بش بید

💡 بید از زمزمه ی آب روان بر لب جوی می کند رقص چو مجنون به صدای زنجیر

💡 وضع بیحاصل ما بار دل اندوختنست شاخ و برگی که سر از بید کشد بی‌خم نیست

💡 توصیفاتی که تعدادی از ساکنین بومی وجه نام روستا را در آن میدانند:سردِ بید زَن؛ یا به توصیف ساده:سرمای خشنی که باعث سرمازدگی درختان بید میشود.

💡 نام این گونه‌ها از کلمه لاتین به معنی بید گرفته شده‌است.[۲]

💡 ز نخل، میوه توان چید چون بیازی دست ز بید کرم توان یافت چون بجنبد باد

💡 جمعیت دهستان بید شهر در سال ۹۵ برابر ۱۴٬۸۶۱ نفر بوده‌است که هم‌اکنون دهستان بید شهر به بخش بید شهر ارتقاء یافت.