بستان چی باشی

لغت نامه دهخدا

بستان چی باشی. [ ب ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس باغبانان. ( فرهنگ فارسی معین ). || صاحب اختیار سرای. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

۱- رئیس باغبانان. ۲- صاحب اختیار سرای.

جمله سازی با بستان چی باشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما کشیک چی باشی پافشاری کرد، و کار بمجادله کشید.

💡 اغورلوخان در محل کشیک خود شروع به بدمستی نمود و چون با اعتراض بهرام بیگ کشیک چی باشی روبرو شد، با عصبانیت چوبی را بر سر بهرام بیگ کوبید و او را مجروح نمود.

💡 از معروفترین پوست دوز (وُسگان گریگوریانتس) بود فتحعلی شاه به او لقب کورگ چی باشی داده بود.

💡 وزیر که مجلس را گرم یافته بود از کشیک چی باشی خواست که اغورلوخان را ساعتی از کشیک معاف دارد.