لغت نامه دهخدا
برکسی بودن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بعهده او بودن. واجب ِ او بودن. بر عهده او بودن:
بر تست پاس خاطر بیچارگان و شکر
بر ما و بر خدای جهان آفرین جزا.سعدی.
برکسی بودن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بعهده او بودن. واجب ِ او بودن. بر عهده او بودن:
بر تست پاس خاطر بیچارگان و شکر
بر ما و بر خدای جهان آفرین جزا.سعدی.
بعهده او بودن واجب او بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زیر سایهٔ عدل تو آسمان را نیست مجال آنکه کند بر کسی ستمکاری
💡 بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
💡 چون موج، بی قراری ما را کنار نیست رحم است بر کسی که شود همعنان ما
💡 بیا، که جز تو نظر بر کسی نیفگندم به خشم اگر چه مرا از نظر بیفگندی
💡 «درواقع، بهتر است که اصلاً بر کسی سروری نکنیم تا اینکه بردگی کسی را بکنیم؛ زیرا بدون سروری کردن هم میتوان شرافتمندانه زیست، اما در بندگی امکان زیستن نیست.»