لغت نامه دهخدا
برریختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ریختن:
بر برگ سپید یاسمین تر
برریخت قرابه می حمری.منوچهری.و رجوع به ریختن شود.
برریختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ریختن:
بر برگ سپید یاسمین تر
برریخت قرابه می حمری.منوچهری.و رجوع به ریختن شود.
ریختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنزد پایه شناسان بلند پروازی بغیر ریختن بال و پر نمی باشد
💡 ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من دارد قدح کج کرده صهبایی که شرم از ریختن دارد
💡 لازم است ذکر شود که در چند سال اخیر سه تا از این دریچهها که در روستا میباشد به دلیل حفاری گاز و آب پیدا شدهاست و مردم از این دخمهها برای ریختن فاضلاب استفاده میکنند.
💡 چشمش پی خون ریختن مردم هشیار مستی است که با تیغ ستم آخته برخاست
💡 برخی از شرکتهای حمل و نقل برای جلوگیری از ریختن مواد شیمیایی خطرناک به سایر محمولهها، محصولات شیمیایی مایع را قبل از حمل و نقل پلمپ میکنند.