لغت نامه دهخدا
بد سگالیدن. [ ب َ س َ / س ِ دَ ] ( مص مرکب ) دشمنی کردن بدخواهی نمودن. زیان رسانیدن. ( ناظم الاطباء ). مکر. ( مجمل اللغة ). رجوع به سگالیدن شود.
بد سگالیدن. [ ب َ س َ / س ِ دَ ] ( مص مرکب ) دشمنی کردن بدخواهی نمودن. زیان رسانیدن. ( ناظم الاطباء ). مکر. ( مجمل اللغة ). رجوع به سگالیدن شود.
دشمنی کردن بدخواهی نمودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمونه: زدودن، ستردن، سگالیدن، آزمایش، هزینه.