ایینه پرداز
فرهنگ فارسی
جمله سازی با ایینه پرداز
تا نسوزد آرزو، پرداز دل بی حاصل است چون به خاکستر رسی، آیینه پردازی خوش است
همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اند همچو جوهر وقف تیغ آبدارم کرده اند
غباری دیدهای دیگر ز حال ما چه میپرسی شکست آیینه پرداز است رنگ ناتوانان را
هجوم سیل شوید گرد از پیشانی صحرا به غیر از گریه، دل آیینه پردازی نمی دارد
موج بر هم خورده است آیینه پرداز حباب میتوان تعمیر دلکرد از شکست پیکرم
نیست جای طعن اگر از خلق روگردان شدیم تا به کی در زنگبار آیینه پردازی کنیم