اژدها گیر

لغت نامه دهخدا

اژدهاگیر. [ اَ دَ ] ( نف مرکب ) اژدرکش. اژدهاافکن:
همی گویدش اژدهاگیر باش
گر از خویشی قیصر آژیر باش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) اژدها گیرنده اژدها افکن.

جمله سازی با اژدها گیر

💡 با این وجود او در کازرون همواره شناخته شده بوده‌است. تاکنون هم یک خیابان و یک مدرسه و یک هنرستان در سطح شهر کازرون به نام او نامگذاری شده؛ و یادواره‌ای نیز در آبان ماه ۱۳۷۸ در کازرون با حضور شاعر معاصر منوچهر آتشی برای وی برگزار شده. در این یادواره از او به نام شهید یاد شده؛ زیرا او در شعر «شهادت» که نیمی را در شب و نیمی را در روز سفر به قم سروده چنین آورده: «در گیر و دار خویش و خدا بودم، که ناگهان، صدای خشک دنده‌هایم را، در حال خرد شدن، در زیر پای اژدهای آهن، بر آسفالت شنیدم، و نهنگ دریای شهادت شدم.» از جمله غزلیات مشهور وی به لهجهٔ محلّی، غزل «حضرت کازرونی» ست که در آن مردم این شهر را به اتّحاد دعوت کرده. مطلع شعر چنین است:

💡 زیر آن اژدهای همچون قیر می‌شد از زیرش آب معنی گیر

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
سومر یعنی چه؟
سومر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز