انخلال

متضادها

نظم، استقرار، پایداری

لغت نامه دهخدا

انخلال. [ اِ خ ِ ] ( ع اِمص ) تباهی. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

فرو نشتن آماس جراحت. از بین رفتن ورم زخم.

جمله سازی با انخلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در جواب گفت: يك سال است كه در عالم برزخ مرا زندانى كرده اند (و عذاب مى كنند).پرسيدند: براى چه ؟ گفت: روزى بار كاهى وارد شهر مى شد، من بدون آنكه از صاحبآن اجازه بگيرم پر كاهى برداشتم كه با آنخلال كنم و زير دندانم نمايم. براى اين عمل، يكسال است كه مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام كه چرا بدون رضايتصاحبش ‍ در مال مردم تصرف كرده ام.(176)

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران