امارگیر

لغت نامه دهخدا

( آمارگیر ) آمارگیر. ( نف مرکب ) آماره گیر. آمارگیره. محاسب.
امارگیر. [ اَ] ( نف مرکب ) حساب گیرنده. ( آنندراج ). آمارگیر. ( شرفنامه منیری ). رجوع به آمارگیر و امار و اماره شود.

فرهنگ فارسی

حساب گیرنده. آمار گیر
( آمار گیر ) محاسب

جمله سازی با امارگیر

💡 در آن سال ویلیام فاتح دستور یک آمارگیری در سطح کشور را صادر کرد تا معلوم شود که هر یک از اربابان زمین‌دار چه اندازه زمین و چه تعداد دام در اختیار دارند و ارزش آنها چقدر است. نتیجه این آمارگیری در قالب کتاب روز رستاخیز گردآوری شد. علت انتخاب این نام برای این کتاب آنست که گفته می‌شود در روز رستاخیز هم این سؤالات می‌شود.

💡 خانوار بوده است که طبق آمارگیری سرشماری سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر به ۱،۴۱۱ نفر و ۴۱۸ خانوار کاهش یافته است.

💡 تقسیمات کشوری این شهرستان، بنابر آنچه در نتایج آمارگیری سرشماری سال ۱۳۹۵ کل کشور آمده‌است، بر حسب بخش، شهر، دهستان و روستا به شرح زیر است:

💡 قبل از انقلاب اسلامی جمعیت روستا ۱۹۵ نفر بود، که در سال ۱۳۸۵ به ۴۰ نفر کاهش یافت. یک آمارگیری اخیر جمعیت را ۲۶ نفر در ۶ خانوار اعلام کرده‌است. این آمار به واقعیت نزدیکتر است. در واقع امر، روستا برای مدتی تقریباً خالی از سکنه بود. خانواده محمدیان به همراه مظفر علیپور در روستای بدون هیچ امکانات زندگی کردند و مانع از تخریب آن شدند.

💡 در یک آمارگیری از برنامه‌نویسان در سال ۲۰۰۰، ۹۶ درصد آن‌ها اظهار داشتند هنگامی که به همراهی شخص دیگری برنامه‌نویسی می‌کنند از کار خود لذت بیشتری می‌برند. همچنین ۹۵ درصد آن‌ها نیز اظهار داشتند که در این شرایط با اعتماد به نفس بیشتری برنامه‌نویسی می‌کنند.[۱]

💡 این شهر مرکز استان پومرانی در سرزمین پومرانیا است. جمعیت آن بر طبق آمارگیری سال ۲۰۰۶ در حدود ۴۵۸ هزار نفر می‌باشد. از نظر جمعیت ششمین شهر و با مساحت ۲۶۲ کیلومتر مربع هفتمین شهر لهستان از نظر وسعت محسوب می‌گردد.