ام قار

لغت نامه دهخدا

ام قار. [ اُم ْ م ِ ] ( ع اِ مرکب ) داهیه. ( المرصع ).، امقار. [ اِ ] ( ع مص ) بسرکه پاکیزه کردن ماهی نمک زده را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ماهی شور را در سرکه کردن. ( مصادر زوزنی ). || بدمزه گردیدن شیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تلخ شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سخت تلخ شدن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). شراب را برای کسی تلخ کردن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

داهیه

جمله سازی با ام قار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوانده ام گفته قاری همه اوصاف لباس جامه بود که بر قامت او دوخته بود

💡 بماند عاجز و حیران که شد زمین و هوا به چشمش اندر چون قیر و قار از آتش و آب

💡 در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هايى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائيل، به عنوان غضب شدگان معرّفى شده اند.(76)

💡 ابن عباس مى گويد: اين است معناى آيه شريفه كه مى فرمايد: (فخسفنا به و بدارهالارض ) كه زمين قارون و اتباعش را تا طبقه تحتانى خود فرو برد.

💡 عاقلان دانند کز تعریف قارون رند مست نکته سختی بکار سخت کوشان میکند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران