ام درز

لغت نامه دهخدا

ام درز. [ اُم ْ م ِ ؟ ] ( ع اِ مرکب ) اِست. ( المرصع ).

جمله سازی با ام درز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دولت‌آباد قدیم، روستایی در دهستان درز و سایبان بخش مرکزی شهرستان لارستان در استان فارس ایران است.

💡 خاره بکوبند و دست و پای ببندند سیر به... ون در خلندو درز بدوزند

💡 چنان‌ گذر کند از نه سپهر بیلک او که نوک درزن درزی ز دیبهٔ ششتر

💡 دهستان درز و سایبان، یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان لارستان در استان فارس ایران است. مرکز این دهستان، روستای درز است.

💡 چون کیسه جمع نبود باشد دریده درز پس سیم جمع چون شود از وی یکی بیا

💡 درز تاجی در میان استخوان‌های سر، بر پیش سر، بر آن موضعی است که کنارهٔ کلاه بر آن می‌نشیند. در قدیم به آن درز اکلیلی هم می‌گفتند.