لغت نامه دهخدا
الوان خوردن. [ اَل ْ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوراکهای گوناگون خوردن: غذم؛ الوان ناخوش خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بی ادبانه طعام خوردن چنانکه چون طعام را بینند بشتاب از هر نوعی بخورند. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 122 الف ).
الوان خوردن. [ اَل ْ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوراکهای گوناگون خوردن: غذم؛ الوان ناخوش خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بی ادبانه طعام خوردن چنانکه چون طعام را بینند بشتاب از هر نوعی بخورند. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 122 الف ).
خوراکهای گوناگون خوردن. غذم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ نیست در کام کرم، جز خوردن مهمان لذیذ
💡 کار بر نعمت الوان جهان می شد تنگ اگر از خوردن دل، دیده ما سیر نبود
💡 نعمت الوان ندارد غیر خون خوردن ثمر قدر نان خشک و آب شور می دانیم ما
💡 دندان آز، تیز به الوان رزق نیست ما را همین به خوردن خون دل است کار
💡 غم درویش بود، آنکه توان تنها خورد خوردن نعمت الوان، نبود تنها خوش