الداس

لغت نامه دهخدا

الداس. [ اِ ] ( ع مص ) گیاه رویانیدن زمین. ( منتهی الارب ). رویانیدن زمین اندکی از گیاه را. ( از اقرب الموارد ).
الداس. [ اَ ] ( ع ص، اِ )ج ِ لَدیس بمعنی فربه یا شتر ماده بسیارگوشت. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به لَدیس شود.

دانشنامه عمومی

اد داس در امارات متحده عربی است که در umm al qawain واقع شده است.

جمله سازی با الداس

💡 در زمان عثمانی ها ، این شهر به عنوان مرکز ناهیره جیرود عمل می کرد و محل استقرار یک پاشا (محمد آلداس جیرودی پاشا) و آقا (سلیم آلداس آقا) بود. در قرن 19، این شهر مرفه، مهمان نواز و "به طور غیرمعمول تمیز"توصیف شد، این شهر بارها مورد حمله قبایل بادیه نشین قرار می گرفت که در حاشیه صحرای سوریه زندگی می کردند.