لغت نامه دهخدا
افزایش جو. [ اَ ی ِ ] ( نف مرکب ) آنکه فزونی طلبد. افزایش طلب. رجوع به این کلمه شود.
افزایش جو. [ اَ ی ِ ] ( نف مرکب ) آنکه فزونی طلبد. افزایش طلب. رجوع به این کلمه شود.
آنکه فزونی طلبد. افزایش طلب
💡 حملات انجام شده به نیروهای حافظ صلح در پی افزایش خشونت در چند هفته گذشته در جمهوری آفریقای مرکزی صورت گرفت که طی آن امدادگران و املاک نیز مورد حمله قرار گرفتند. ناامنی و ترس از خشونت منجر به فرار بیش از ۵۵۰۰۰ نفر از خانههای خود شدهاست.
💡 همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
💡 تلسکوپهای بسبزرگ علاوه بر قابلیتهای فراوان، جهت افزایش احتمال یافتن سیارههای مانند زمین در اطراف دیگر ستارگان نیز برنامهریزی شدهاند. اندازه تلسکوپهایی که در طول موج رادیویی کار میکنند، بسیار بزرگتر است مانند تلسکوپ رادیویی رصدخانه آرسیبو.
💡 گهی (؟)اندام کشور را دمی فاسد کند رایش اگر فصدش نفرمائی رود از کف ز افزایش
💡 تاتنهام به دنبال راهی برای افزایش ظرفیت وایتهارتلین بود تا بتواند بهطور مؤثرتری با باشگاههای رقیبش از نظر مالی رقابت کند و توسعه مجدد ورزشگاه یکی از گزینههای مورد بررسی بود.
💡 زمان را از تو افزایش زمین را از تو آسایش روان را از تو آرامش خرد را از تو استغنا