لغت نامه دهخدا
( آرمیدگی ) آرمیدگی. [ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی آرمیده. طمأنینه. آرامش. آرام.
( آرمیدگی ) آرمیدگی. [ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی آرمیده. طمأنینه. آرامش. آرام.
( آرمیدگی ) حالت و کیفیت آرمیده آرامیدگی
آرامش آرام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا
💡 معیار آرمیدگی مجلس است شمع تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است
💡 تا نبض آرمیدگی دل نجسته است اندیشه ای ز شور و شر روزگار نیست
💡 دلیل قطع امیدست آرمیدگی من ز نارسایی این رشته پیچ و تاب ندارم