اتشگون

لغت نامه دهخدا

( آتش گون ) آتش گون. [ ت َ ] ( ص مرکب ) ارغوانی. ارجوانی. احمر. قانی:
ساقیا یک جرعه ای زآن آب آتش گون که من
در میان پختگان عشق او خامم هنوز.حافظ.

فرهنگ عمید

( آتشگون ) آذرگون، آتش فام، آتش رنگ، به رنگ آتش، سرخ رنگ، مانند آتش.

فرهنگ فارسی

( آتشگون ) ( صفت ) برنگ آتش آتشفام آتش رنگ آذرگون.
( آتش گون ) ارغوانی ارجوانی

فرهنگ اسم ها

اسم: آتشگون (دختر) (فارسی) (تلفظ: atashgon) (فارسی: آتشگون) (انگلیسی: atashgon)
معنی: ارغوانی، دختران سرخ روی، به رنگ آتش

جمله سازی با اتشگون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن چهره آتشگون، زان شوخ که من دیدم چون زلف برآن عارض، بیتاب نمیگردد

💡 ساقیا یک جرعه ده زان آبِ آتشگون که من در میان پختگانِ عشقِ او خامم هنوز

💡 از آن رخسار آتشگون خبر بشنو زآشفته خبر دارد ز شمع انجمن پروانه عاشق

💡 رودکی را اندران جامه که وصف باده بود داد دیناری هزار از زر آتشگون و فام

💡 عرق کز چهرة گلرنگ آتشگون فرو ریزد اگر در آتش افشانند می‌سوزاند آتش را

💡 باد پایش را سپهر آبگون از ماه نو نعل آتشگون نهد بر خاک پیمای جهان