ابدانی

لغت نامه دهخدا

( آبدانی ) آبدانی. [ ب َ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) مخفف آبادانی:
شانی ز آبدانی عالم کناره کرد
چندانکه در جهان خرابش ندید کس.شانی.
ابدانی. [ اَ ب َ ] ( حامص مرکب ) آبادانی.

فرهنگ فارسی

( آبدانی ) مخفف آبادانی

جمله سازی با ابدانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر چه تو هستی درین خاکدان چو ماهی که در آبدانی خوشست

💡 این لهجه‌ها شباهت‌های زیادی با گویش بندرعباس، و نیز زبان‌های لری (بختیاری و بویراحمدی) و لهجه کازرونی دارد. این لهجه‌ها عبارتند از لهجه بوشهری مرکزی (رایج فقط در شهرستان بوشهر)، تراکمه‌ای (لامرد کنونی)، آبدانی (مربوط به منطقهٔ آبدان)، کنگانی، جمی، تنگستانی است. لهجه‌ها در روستاها بیشتر از شهرها متنوع هستند.

💡 ز نیلوفری آسمان گوی بسبزی چو صحرا شده روی بر آبدانی

💡 ازجهان عشق مگذر چون رسی آنجا ازآنک درخرابی میرد آن کز آبدانی بگذرد

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز