غنیان

لغت نامه دهخدا

غنیان. [ غ ُن ْ ] ( ع مص ) بشوی خود بی نیاز گشتن. ( منتهی الارب ). بی نیازی زن با شوی خود از مرد دیگر. غنیت المراءة بزوجها عن غیره غنیاناً؛ استغنت. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) بی نیازی. دستگاه. ( منتهی الارب ). بی نیازی از چیزی. || توانگری. غِنی ̍. غَناء. ( المنجد ). || ( اِ ) چاره. یقال: ما لی عنه غنیان؛ یعنی از وی چاره ندارم. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با غنیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مصطفی غنیان دانشجوی مقطع کارشناسی کشاورزی دانشگاه رودهن که در شامگاه ۲۶ خرداد در حالی که روی پشت بام ساختمان در حال سر دادن بانگ «الله اکبر» بود، به ضرب گلوله به قتل رسید.

💡 مصطفی غنیان (زاده ۳ تیر ۱۳۶۲ در مشهد - درگذشته ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ در سعادت آباد تهران) از کشته شدگان تظاهرات‌ها و اعتراض‌های مردمی در تهران پس از انتخابات در ایران است.

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز