شکوهنده. [ ش ِ هََ دَ / دِ ] ( نف ) بیمناک. ترسناک. هراسان. ترسان. ( ناظم الاطباء ). بیم دارنده. ترسنده. ( آنندراج ) ( برهان ) ( فرهنگ فارسی معین )[: زحل دلالت کند بر ] ترسنده، شکوهنده، بااندیشه. ( التفهیم ).
شکوهنده. [ ش ُ هََ دَ / دِ ] ( نف ) هیبت دارنده.( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ). || اظهار بندگی کننده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ). || گوش به سخن مردم اندازنده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || زیباکننده. || جلال دهنده. || زینت دهنده. ( ناظم الاطباء ).
۱. ویژگی کسی که اظهار بزرگی می کند، دارای هیبت.
۲. ترسنده، بیم دارنده.
( اسم ) بیم دارنده ترسنده خایف.
اسم: شکوهنده (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: še (o) kuhande) (فارسی: شکوهنده) (انگلیسی: shekuhande)
معنی: با شکوه، دارنده شکوه و جلال، ( صفت فاعلی از شکوهیدن )، شکوه، ( در قدیم ) ترسنده، بیمناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳ پسر به عراق مهاجرت کردند و پنج فرزند به نام های توشمال کهزادخان، توشمال اقبال بگ، توشمال حیدربگ، توشمال مهدی، آقا در گنجوان مانده اند.تشمال محمیلی (تشمالان) جد خانواده های ( سیفی تخمار کهزادی تقوی رحیمی پاوند قادری حیدری پاینده اورعی بهروزی مهدی زاده تاج فر شکوهنده کیانی و...
💡 در دو سیروزه کوچک و بزرگ که بخشی از خردهاوستاست، تنها در بند یازدهم آن نامی از ایزد خورشید برده شدهاست. به این انگیزه در گاهشماری فردایی روز یازدهم هر ماه، خورروز خوانده شدهاست. در بند ۱۱، سیروزه کوچک و ۱۱ سیروزه بزرگ، خورشید با فروزههای بیمرگ (جاودانی) شکوهنده تیز اسب، ستوده شدهاست.۵۳
💡 تشمال محمیلی (تشمالان) جد خانوادههای (سیفی تخمار کهزادی تقوی رحیمی پاوند قادری حیدری پاینده اورعی بهروزی مهدیزاده تاج فر شکوهنده کیانی و..
💡 توشمال محمیلی(توشمالان) جد خانواده های (سیفی تخمار کهزادی تقوی رحیمی پاوند پاینده قادری حیدری اورعی بهروزی نیا مهدیزاده تاج فر شکوهنده کیانی جمشیدی بابایی و..) میباشند.