شکوه مند

لغت نامه دهخدا

شکوه مند. [ ش َ / ش ِ وَ / وِ م َ ] ( ص مرکب ) گله مند. شاکی. شکوه پرداز. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.، شکوهمند. [ ش ُ م َ ] ( ص مرکب ) باوقار. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). صاحب شکوه. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ): تحریم؛ شکوهمند کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). توقیر؛ شکوهمند داشتن. ( یادداشت مؤلف ) ( دهار ).

فرهنگ عمید

دارای وقار و شکوه، باشکوه وجلال، شکوه ناک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) صاحب شکوه باوقار.
گله مند شاکی شکوه پرداز.

فرهنگ اسم ها

اسم: شکوه مند (پسر) (فارسی) (تلفظ: šokuhmand) (فارسی: شکوهمند) (انگلیسی: shokuhmand)
معنی: با شکوه

جمله سازی با شکوه مند

💡 آخرین یکشنبه روزه بزرگ را گل‌آرایی می‌نامند. انجیل روز یکشنبه گل‌آرایی در برگیرنده چند رویداد از زندگی مسیح است، مانند زنده شدن غازاروس، ورود شکوه مند مسیح به اورشلیم، استقبال پرشور مردم، و در پایان پاکسازی عبادت گاه.

💡 عروج یادبود به آسمان برخاستن عیسی با پیکر شکوه مند خود و نشستن در پهلوی راست خدای پدر است. عروج بر کوه زیتون در پیش چشم حواریون روی داد. اکنون آن کوه را کوه عروج می‌نامند.

انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز