لغت نامه دهخدا
سرپاسبان. [ س َ ] ( اِ مرکب )پایور شهربانی. مانند گروهبان ارتش. ( فرهنگستان ).
سرپاسبان. [ س َ ] ( اِ مرکب )پایور شهربانی. مانند گروهبان ارتش. ( فرهنگستان ).
( ~. ) (اِمر. ) گروهبان شهربانی.
گروهبان شهربانی.
گرهبان شهربانی
گروهبان شهربانی.
گروهبان شهربانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سویی دیگر مریم (بهارک)، برادرزادهٔ استوار ایزدی (عبدالعلی همایون) که تحت سرپرستی او قرار دارد، مورد توجه سرپاسبان (سیدحسین حسینی) و احمد (مرتضی عقیلی) آرایشگر محله قرار گرفتهاست، این دو نفر برای بدست آوردن نظر مریم تلاش میکنند.
💡 رفیق مریم لحظاتی قبل از کشته شدن نکته ای را به استوار ایزدی میگوید که استوار ایزدی و سرپاسبان با پیگیری آن به ساختمان مرکزی آدمرباها دست پیدا میکنند و با عملیاتی آنها را دستگیر کرده و دخترانی را که در نظر داشتند از طریق جاسازی درون مجسمههای بزرگ تو خالی به کشورهای عربی بفرستند آزاد میکنند.
💡 گروه تبهکار متوجه ورود چند شیخ عربی (استوار و سرپاسبان و احمد) به هتلی در شهر میشود و تصمیم میگیرد با آنها وارد معامله شود ولی در هنگام معامله متوجه میشوند که شیخ عرب همان استوار ایزدی است، به همین علت بین آنها درگیری رخ میدهد و در انتهای ماجرای درگیری، مریم از دست آدمرباها نجات پیدا میکند ولی رفیق مریم کشته میشود.