سرتابه

لغت نامه دهخدا

سرتابه. [ س َ ب َ ] ( اِخ ) شش فرسخی مشرق کازرون است. ( فارسنامه ناصری ).

جمله سازی با سرتابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیری نمی‌پاید که وزیر حیله گر، چوپان بینوا را به هیئت یک روحانی پرهیزگار و با جذبه در می‌آورد و به مدد تبلیغ و تلقین و بازی با احساسات پاک مذهبی مردم، آنان را سرتابه پا شیفتهٔ این روحانی (شیخ) می‌سازد و.....