فرهنگ معین
( زیورآلات ) ( ~. ) (اِمر. ) مجموعة آن چه که برای زیباتر شدن به خویشتن می آویزند.
( زیورآلات ) ( ~. ) (اِمر. ) مجموعة آن چه که برای زیباتر شدن به خویشتن می آویزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمد بن قیس گفته است: «پیامبر(ص) هرگاه از سفرى باز میگشت ابتدا پیش فاطمه(س) آمده و مدت زیادی نزد او میماند. در یکی از این سفرها بود که فاطمه(س) دو دستبند نقره، گردنبند، دو گوشواره و پردهای براى دربِ منزلش تهیه کرد تا پذیراى پدر و شوهرش باشد. وقتی پیامبر(ص) از سفر برگشت، به خانه دخترش رفت. یاران پیامبر(ص) بر در خانه ماندند و چون مدت توقف پیامبر(ص) طولانی شد، نمیدانستند بروند یا بمانند؛ در این هنگام پیامبر(ص) بیرون آمدند و آثار ناراحتى در چهره ایشان دیده میشد و حرکت کرد و کنار منبر نشست، فاطمه(س) که گمان میکرد مشاهده آن زیورآلات، پدرش را دلگیر کرده بود، آنها را بیرون آورده و پرده را نیز باز کرد و به حضور پیامبر(ص) فرستاد و به کسى که آنها را میبرد، فرمود: "به پدرم بگو: دخترت سلام میرساند و میگوید اینها را در راه خدا انفاق کنید".