لغت نامه دهخدا
زناوی. [ زَ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به زنا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زنوی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به زنا و زنوی شود.
زناوی. [ زَ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به زنا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زنوی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به زنا و زنوی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در امور داخلی، زناوی مورد انتقاد سازمانهای حقوق بشری بود که او را متهم میکردند به آزار اقلیتهای قومی، از جمله سومالیاییهای شرق منطقه اوگادن که سابقه دیرینه آشوب داشتهاند.
💡 این نوع فدراسیون از دهه ۱۹۹۰ توسط ملس زناوی در اتیوپی پیاده شدهاست. ملس زناوی و دولت او فدرالیسم قومی را با هدف برقراری برابری میان همه اقوام در اتیوپی اختیار کردند. ویژگیهای فدرالیسم قومی در کشورهای دیگر از جمله نپال، پاکستان، سودان جنوبی، یوگسلاوی و آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید نیز به نمایش گذاشته شدهاست (به بانتوستان مراجعه کنید).
💡 زناوی که سالهای متمادی در حقیقت رهبری سیاسی و فکری اتیوپی را بر عهده داشت، در اتحاد با جهان مسیحیت نقش مؤثری در منطقه شاخ آفریقا بازی میکرد. او در تحولات سودان، سومالی و همچنین دیگر درگیریها و پروندههای مهم آفریقایی حضور داشت. دولت تحت رهبری ملس زناوی مروج سیاست فدرالیسم قومی بوده و قدرت زیادی به مقامات محلی متکی به سیاست نژادی اعطاء نمودهاست.