لغت نامه دهخدا
دالانچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) مصغر دالان. دالان کوچک. دالان خرد.
دالانچه. [ چ َ ] ( اِخ ) کوهی بمشرق ایران.قسمتی از سرحد ایران و ترکستان از قلل آن میگذرد.
دالانچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) مصغر دالان. دالان کوچک. دالان خرد.
دالانچه. [ چ َ ] ( اِخ ) کوهی بمشرق ایران.قسمتی از سرحد ایران و ترکستان از قلل آن میگذرد.
دالان کوچک، دهلیز کوچک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون به این محل رسید، خط سرحدی از قلل کوهها الی قلل کوه دالانچه کشیده شده.