خاص شدن
مترادفها
متمایز شدن، ویژه شدن
متضادها
عادی شدن، عام شدن
لغت نامه دهخدا
خاص شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگزیده شدن. اختصاص یافتن. خاص گردیدن. اِغتِزاز. ( ناظم الاطباء ).
- خاص شدن بچیزی؛ اختصاص یافتن به آن چیز.
- خاص شدن نعمت؛ بنعمت اختصاص یافتن.
فرهنگ فارسی
برگزیده شدن اختصاص یافتن
جمله سازی با خاص شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در واقعه در آن عهد و به خصوص حکومت مرابطین، حساسیت و جدیتی بر اجرای و نظارت بر احکام دینی وجود نداشت برای مثال بهطور علنی در بازارها شراب به فروش میرفت، خوکها در محلات و بازارهای مسلمانان میچرخیدند، آواز غنا در کوچهها به گوش میرسید و در امور دولتی نیز فساد رواج پیدا کرده بود که تمامی این موارد موجب خشم و اعتراض صریح ابن تومرت و یارانش شد طوریکه روز به روز در نزد مردم به چهره شناخته شده تبدیل شد اما آن چیزی که سبب شهره عام و خاص شدن وی شد، اعتراض وی به خواهر خلیفه، المصوره، بود که به همراه ملازمان و یاران خود بدون حجاب به بیرون از قصر آمده بود.[پ ۳] ابن تومرت با دیدن این صحنه، با فریاد اعتراض خود را نسبت به عمل امیرزاده نشان داد.