لغت نامه دهخدا
خائم. [ ءِ ] ( ع ص ) ( از: خ َی َم َ ) حیله گر. ( منتهی الارب ). حیله باز و غدار. ( ناظم الاطباء ). || ترسان و جبان. ( ناظم الاطباء ).
خائم. [ ءِ ] ( ع ص ) ( از: خ َی َم َ ) حیله گر. ( منتهی الارب ). حیله باز و غدار. ( ناظم الاطباء ). || ترسان و جبان. ( ناظم الاطباء ).
💡 نخستین نشانهها از تلاش برای بازسازی آثار باستانی مصر در دوره توتمس چهارم دیده میشوند. او ابوالهول بزرگ را پس از آنکه سالها زیر شنهای بیابان دفن بود، بازسازی کرد و سنگ یادبود معروف به رویا را به یاد آن تراشید. کمتر از دو سده بعد، شاهزاده خائموست، چهارمین پسر رامسس دوم، به شناسایی و بازسازی سازههای باستانی، آرامگاهها، و نیایشگاهها و از جمله هرمها همت نهاد.