حرص زدن

لغت نامه دهخدا

حرص زدن. [ ح ِ زَ دَ] ( مص مرکب ) حریصی نمودن. حرص نمودن. زیاده طلبیدن.بسیار خواستن. بسرعت و شتاب خواستن. کم صبری کردن.

فرهنگ فارسی

زیاد طلبیدن کم صبری کردن

جمله سازی با حرص زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از نزول آيه، بعضى از دوستان ثعلبه نزد وى آمدند او را مورد ملامت و سرزنشقرار دادند، گه چرا زكات اموالت را كه امر الهى بود پرداخت ننمودى. به خاطربخل و نافرمانى ات آيه نازل گرديد ثعلبه سخت مضطرب شد، تعدادى از گوسفندانرا با خود برداشت و به مدينه آمد و حضور رسول بزرگوار اسلام (صلى الله عليهوآله ) رسيد. حضرت تا او را ديد فرمود: ياويل ثعلبه واى بر ثعلبه، با شرمسارى گفت: يارسول الله (صلى الله عليه وآله ) از اين جهان، ثعلبه زكات را نزد ابى بكر برد وبعد نزد عمر، هيچ يك از آن دو صدقه او را قبول نكردند، سرانجامباهمان آلودگى وسنگينى گناه از دنيا رفت. (168) اين است نتيجه حرص زدن بهمال دنيا و محبت زياده از حد به آن، كه اجازه نداد ثعلبه يك لحظه فكر كند و به عاقبتكار و تيره بختى خود بينديشد.