حابی

لغت نامه دهخدا

حابی. ( ع ص، اِ ) مرد بلنددوش. || تیری که بر زمین غیژان رسد برنشانه،ضِد زاهق. ( منتهی الارب ). تیری که در مقابل هدف به زمین خورده و بعد به آن اصابت کند. || نباتی است. || یقال: انه لحابی الشراسیف؛ ای مشرف الجبین ( ؟ ) || کودک که فرا خزیدن آمده بود. || سیسنبر. ( محمودبن عمر ربنجنی ).
حابی. ( اِخ ) به روزگار دیلم مردم کران و ایراهتان را قهرکردند و بطاعت آوردند و ده هزار مرد از ایشان به عهد عضدالدولة در خدمت او بودند بر سبیل سپاهی و مقدم ایشان یکی بود حابی نام. ( فارسنامه ابن بلخی چ اروپا ص 141 ). و حابی نسخه بدلی هم دارد به صورت جابی.

فرهنگ فارسی

مرد بلند دوش تیری است که در مقابل هدف بزمین خورد نباتی است

جمله سازی با حابی

💡 - Tinker ,Tinsmith, Tinnerکه با فلزات سبک کار می‌کند (مانند حلبی) یا به کسی گفته می‌شود که در حابی سازی مشغول به کار است

💡 کشتار نِلی طی یک برهه شش ساعته در صبح روز ۲۹ بهمن ۱۳۶۱ (۱۸ فوریه ۱۹۸۳ میلادی) در بخش مرکزی آسام رخ داد. این قتل عام جان ۲٬۱۹۱ نفر (بیش از ۱۰٬۰۰۰ کشته طبق آمار غیر رسمی) از ۱۴ روستای الیسینگا، خولاپاتار، باسوندهاری، بوگدوبا بیل، بوگدوبا حابی، بورجولا، بوتونی، دونگابوری، ایندورماری، ماتی پاربات، مولادهاری، ماتی پاربات شماره ۸، سیلبهتا، بُربوری و نلی در منطقه ناگائون را گرفت. قربانیان این حادثه مهاجران مسلمان اهل بنگال شرقی (بنگلادش امروزی) بودند. سه نفر از اصحاب رسانه -هِمِندرا نارایان از روزنامه Indian Express، بِدابراتا لاکار از روزنامه Assam Tribune و شارما از کانال تلویزیونی ABC- شاهد این قتلِ عام بودند.