جندح

لغت نامه دهخدا

جندح. [ ج َ دَ ] ( ع اِ ) قسمی از گیاه. ( اقرب الموارد ).
جندح. [ ج َ دَ ] ( اِخ ) نام امرءالقیس بن حجر کندی است. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با جندح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صالح پيمان هاى محكمى در اين باره از ايشان گرفت. بعد نزد سنگ آمد و نماز خواند وبه درگاه خداى عزوجل دعا كرد. ناگاه ناله اى مانند ناله حيوانات باردار از سنگ شنيدهشد و آن گاه شكافت و شترى به همان وصف كه خواسته بودند، از وسط آن بيرون آمد وبه دنبال او بچه شترى هم مانند وى از كوه درآمد. باديدن اين معجزه جندح بن عمرو باجمعى بدو ايمان آوردند... تا آخر داستان.

💡 201- در كامل التواريخ داستان احتجاج صالح بامردم خود اين گونهنقل شده كه صالح پيوسته آن مردم را به خدا دعوت مى كرد و به جز اندكى از مردمانناتوان، كسى از آن حضرت پيروى نكرد. چون در دعوت خود پافشارى نمود، از وىخواستند كه با آن ها در مراسم عيدشان شركت كند و رسمشان چنان بود كه در آن عيد بت هارا با خود مى بردند. به صالح گفتند: تو هم همراه ما بيرون بيا تا ما خدايان خود رابخوانيم و تو هم خداى خود را بخوان و معجزه اى به ما نشان ده تا اگر خداى تو پاسخترا داد، ما از تو پيروى كنيم و گرنه تو از ما پيروى كن. صالح حاضر شد در مراسممذكور شركت كند و بدين ترتيب، با آن ها بيرون رفت و بزرگ آن مردم كه شخصىبود به نام جندح بن عمرو از وى درخواست كرده گفت: اى صالح براى ما از اين سنگشترى ده ماهه بيرو بياور و اگر چنين كنى ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق خواهيمكرد.